زندگی جاریست ... مثل خون در رگ ها ....

زندگی ...

نویسنده :*FMR*
تاریخ:شنبه 16 اردیبهشت 1391-11:13 ب.ظ

تا باران نباشد ، رنگین کمان نیست
تا تلخی نباشد ، شیرینی نیست
می پذیرم هر آنچه را از سر گذرانیده ام
و هر آنچه را که برایش رنج را تجربه کرده ام
بهترین ، گاه اینست ، از نو آغاز کنیم
میتوانیم فرصت آن را داشته باشیم گلها را ببوئیم
وزیبائی احساسمان را با دیگران تقسیم کنیم
میتوانیم امروز را هدیه ای بدانیم و فردا را هدیه ای دیگر
میتوانیم برگی پر معنا به برگهای دفتر زندگیمان بیفزائیم
و میتوانیم زندگی را تا پایان شادمانه بگذرانیم
چیزی که بی تردید به حقیقت خواهد پیوست .




من کور هستم ... لطفا کمک کنید!

نویسنده :*FMR*
تاریخ:جمعه 15 اردیبهشت 1391-11:13 ق.ظ

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید !

روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود... او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد ....


ادامه مطلب


بخشندگی را از کودکان بیاموزید ...

نویسنده :*FMR*
تاریخ:یکشنبه 20 فروردین 1391-09:58 ب.ظ

بخشندگی را باید از آن کودکی آموخت که هر چقدر دلگیر باشد و هر چقدر هم کینه به دل داشته باشد می بخشد، بی آنکه در چهره اش نه اثری از خشم دیده شود و نه کینه. نه کلامی و نه ملامتی، نه سرزنشی و نه زخم زبانی.

هر بار که آشتی می کند ما را به کشتی خود می برد و لبخندش زندگی را معنا می بخشد.

کودکان جسم کوچکی دارند ولی دل هایشان خیلی بزرگ است.
مثل بزرگترها نیستند، انگار گذشت سال ها ما را بی گذشت می کند، بی رحمی را فرا می گیریم و خطاهای دیگران، هرچند کوچک باشد تا مدتها بر ذهنمان می ماند و در پس شکست هایمان همیشه انتقام نهفته است تا آسوده شویم.

کاش بدانیم:
فقط یک بار شانس زیستن داریم.
پس عشق را همراه همیشگی زندگیمان کنیم تا دیر نشده است.




نرم نرمک میرسد اینک بهار .....

نویسنده :*FMR*
تاریخ:جمعه 4 فروردین 1391-11:52 ب.ظ

 
 
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
 
*نرم نرمک می رسد اینک بهار*
 
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌ پوشی به کام
باده رنگین نمی ‌بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می ‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ


فریدون مشیری




*دیروز *رفته و *فردا *هنوز نیامده .

نویسنده :*FMR*
تاریخ:یکشنبه 21 اسفند 1390-06:43 ب.ظ

 

خیلی از ما دائم حسرت گذشته را می خوریم و عده ای دیگر در این فکریم که آینده چه خواهیم کرد در حالی که شاد بودن و لذت بردن از لحظه های عمر، یعنی زندگی کردن در زمان حال. انتخاب ها و تجارب دیروز شما امروز را ساخته پس برای داشتن فردایی روشن، باید امروز را دریابیم.

هر چه وقت کمتری را صرف پرداختن به گذشته ها کنید، زمان بیشتری برای خوب زندگی کردن، خندیدن و شاد بودن در زمان حال خواهید داشت. رها کردن گذشته، انرژی، قدرت و حس خوشایند امید و حرکت را در وجود شما جاری می سازد. تمرکز کردن روی خاطرات تلخ گذشته، امروز و فردا و همچنین فرداهای دیگر را به طرز بی رحمانه ای به نابودی می کشاند و شما را از دیدن شگفتی ها و زیبایی های زندگی محروم می سازد.

اندیشه های مثبت و شادی بخش، جسم و ذهن ما را سالم نگه می دارد، با داشتن جسم و ذهنی سالم، می توان از امروز لذت برد و با اعتماد بنفس بیشتری فردا را ساخت. پس در زمان حال، مثبت بیندیشیم، شاد باشیم، عشق بورزیم و براحتی زندگی کنیم.

 




دانستنی های علمی کوتاه و جالب

نویسنده :*FMR*
تاریخ:یکشنبه 14 اسفند 1390-11:27 ب.ظ

 

-پروانه ها با پای خود مزه را احساس میکنند . 
- شتر در هنگام تشنگی میتواند ۹۵ لیتر آب را در کمتر از ۳ دقیقه بنوشد .
ـ تعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از کسانی است که سالانه از نیش مار میمیرند.
ـ وزن اسکلت انسان بالغ ۱۳ تا ۱۵ کیلوگرم است .
ـ اولین اتوموبیل را مظفرالدین شاه قاجار وارد ایران کرد .
ـ اولین آدامس را جان کورتیس در سال ۱۲۲۷ شمسی ساخت .
ـ تنها قسمت بدن که خون ندارد قرنیة چشم است .
ـ با ۳۰ گرم طلا میتوان نخی به طول ۸۱ کیلومتر درست کرد .
ـ سومریها در قرن چهارم قبل از میلاد خط را اختراع کردند .
ـ یک دهم مردم جهان در جزیره ها زندگی می کنند .
ـ اولین تمبر جهان در سال ۱۸۴۰ در انگلستان به چاپ رسید .
ـ فیل بالغ در روز ۲۲۰ کیلوگرم غذا و۲۰۰ لیتر آب مصرف میکند .
ـ تعداد حشرات موجود در ۵/۲ کیلومترمربع زمین کشاورزی از انسانهای موجود در کل دنیا بیشتر است.
ـ هرفرد عادی درسرخود ۹۰ تا ۱۲۰ هزار رشته مو دارد.
ـ ریش انسان بالغ بر ۵ تا ۱۵ هزار و یک ابرو ۴۵۰ تا ۶۰۰ تار مو دارد.
ـ گربه وسگ هر کدام ۵ گروه خونی دارند و انسان ۴ گروه.
ـ زنبور عسل دو معده دارد: یکی برای انبار کردن عسل ویکی برای غذا.
ـ سریع ترین عضله بدن انسان زبان است.




امان از شر زبان مردم *شیخ بهایی*

نویسنده :*FMR*
تاریخ:پنجشنبه 11 اسفند 1390-11:58 ق.ظ

امان از شر زبان مردم ” از شیخ بهایی ”

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا :

اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است !

اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است!

اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند!

اگر جمعگرا باشد، می‌گویند بخیل است!

اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!!

اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..!

اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست!!!

و اگر نکند میگویند کافراست و بی‌دین …..!!!

لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد

و جز ازخداوند نباید ازکسی ترسید.

پس آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید ؛

مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.





آهو خانم

نویسنده :*FMR*
تاریخ:پنجشنبه 11 اسفند 1390-12:37 ق.ظ

 

آهو خانم خیلی خشکل  بود .

 یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.

شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.

حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.

حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.

حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.


حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.


حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.


حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.

 

نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.

نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند.






الو سلام ....

نویسنده :*FMR*
تاریخ:چهارشنبه 10 اسفند 1390-05:10 ب.ظ

 
 
الو سلام منزل خداست؟
این منم همان مزاحمی که آشناست
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟
الو الو الو.... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟
چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر صدای من چطور؟
خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم
شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست
مگر خودت نگفته ایی صدا بزن مرا...الو...
منم دوباره بنده ات همان کسی که بی وفاست
الو الو الو..... ،
مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...... تا خدا خداست



دلاویزترین شعر جهان :

نویسنده :*FMR*
تاریخ:پنجشنبه 4 اسفند 1390-10:09 ب.ظ

 

 

ازدلاویزترین روز جهان،

خاطره ها با من هست،

به شما ارزانی:

سحری بود و هنوز،

گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود.

گل یاس،

عشق در جان هوا ریخته بود.

من به دیدار سحر میرفتم

میگشودم پر و میرفتم و میگفتم : (های!

بسرای ای دل شیدا،بسرای.

این دلافروزترین روز جهان را بنگر!

تو دلاویزترین شعر جهان را بسرای!

آسمان،یاس،سحر،ماه،نسیم،

روح در جسم جهان ریخته اند،

شور و شوق تو برانگیخته اند،

تو هم ای مرغک تنها،بسرای!

همه درهای رهائی بسته ست،

تا گشائی به نسیم سخنی،پنجره ای را،بسرای!

بسرای...)

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان میرفتم!

در افق،پشت سرا پرده نور

باغ های گل سرخ،

شاخه گسترده به مهر،

غنچه آورده به ناز،

دم به دم از نفس باد سحر،

غنچه ها می شد باز.

غنچه ها می شد باز،

باغ های گل سرخ،

باغ های گل سرخ،

یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست!

چون گل افشانی لبخند تو،

در لحظه شیرین شکفتن!

خورشید!

چه فروغی به جهان می بخشید!

چه شکوهی...!

همه عالم به تماشا برخاست!

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم!

دو کبوتر در اوج

بال در بال گذر می کردند

دو صنوبر در باغ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند.

مرغ دریائی،با جفت خود،از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور...

چمن خاطر من نیز ز جان مایه عشق،

در سرا پرده دل

غنچه ای میپرورد،

هدیه ای می آورد

برگ هایش کم کم باز شدند!

برگ ها باز شدند:

((....یافتم !یافتم ! آن نکته که می خواستمش!

با شکوفائی خورشید و،

گل افشانی لبخند تو،

آراستمش!

تار و پودش را از خوبی و مهر،

خوشتر از تافته یاس و سحر بافته ام:

(دوستت دارم) را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام!

این گل سرخ من است!

دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،

که بری خانه دشمن!

که فشانی بر دوست!

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست!

در دل مردم عالم ،به خدا،

نور خواهد پاشید،

روح خواهد بخشید.))

تو هم ،ای خوب من!این نکته به تکرار بگو!

این دلاویزترین شعر جهان را،همه وقت،

نه به یک بار و به ده بار،که صد بار بگو!

(دوستم داری؟)را از من بسیار بپرس!

(دوستت دارم)را با من بسیار بگو

 




بابا...

نویسنده :*FMR*
تاریخ:پنجشنبه 4 اسفند 1390-09:47 ب.ظ

 
داشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست,عشق,محبت و چهار حرفیه...
اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود,یعنی ب و الف
یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا
با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه
گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد ...
تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی ...
اینجا نوشته چهار حرفی,ولی تو که حرف نداری...



یک مسافر کش ...

نویسنده :*FMR*
تاریخ:پنجشنبه 4 اسفند 1390-03:50 ب.ظ

یک مسافر کش ز راهی  می گذشت

با سمندی زرد رنگ و توپ و مَشت

پیرمردی را کنار جاده دید

زد کنار و پیر هم بالا پرید

پهلوی راننده جا بود و نشست

با تمام  قدرتش در را ببست

چتد متری آن طرف تر پیر گفت

صحبتی دارم که می باید شنفت

پر شده پیمانه ات  ای نازنین

با تاسف، آخر خطی ، همین

بنده عزراییل  هستم با مرام

آمدم  جانت بگیرم والسلام

بر لب راننده گلخندی شکُفت

پیر  تا آن خنده هارا دید گفت

جُک نگفتم . جدی است این حرف من

بنده عزراییل هستم واقعاً

 گفت آن راننده از روی طرب

با سه تا مردی  که بودند آن عفب:

طفلکی  این پیرمرد از مخ رهاست

حرفهایش خنده دار و نارواست

مردها گفتند  کو پیر ای عمو؟

مانمی بینیم پیری روبرو

خسته ای، حتما خیالاتی شدی

یا دچار یک کسالاتی شدی

پیر مردی در سمندتت نیست نیست

این که می گویی چرا نادیدنی است؟

تا که آن راننده  این صحبت شنید

شد هراسان ،رنگ  از رویش پرید

در گشود و همچو قرقی  پر کشید

او فقط تا صبح، یکسر می دوید

چون که از دار و ندارش دور شد

باز حیله  بر  خِرفتی زور شد

پیرمرد و آن سه مرد ناقلا

در ربودند آن سمند  مَشت را

دستشان در دست هم بود ای عزیز

بود باید بیش از این ، با هوش و تیز




همه لیاقت آن را دارند که احساس خوبی داشته باشند ....!

نویسنده :*FMR*
تاریخ:شنبه 12 آذر 1390-12:24 ق.ظ

سالها قبل نورمن وینسنت پیل کتاب * قدرت افکار مثبت* را نوشت . در آن کتاب ، او تئوری انقلابی خود را راجع به این که افکار ما میتوانند وقایع زندگیمان را تحت تاثیر قرار دهند ، مطرح کرد . در آن زمان جامعه علمی ، این موضوع را که افکار و زندگیمان در هم آمیخته اند قبول نداشت ؛ اما امروزه شواهد علمی ثابت کرده که تئوری دکتر پیل صحیح بوده است .

دانشمندان امروزی معتقدند که وقتی افکارمان مثبت است ، بدنمان مواد شیمیایی آزاد میکند که احساس خوبی به ما میدهدو این مواد ، ما را از بیماری ها محافظت میکنند . داشتن افکار مثبت ، کلید یک زندگی خوب است و افکار را میتوان کنترل کرد .

شما همگی اصول افکار مثبت را در عمل دیده اید ، مثلا کسی که همیشه حتی در بدترین شرایط لبخند بر لب دارد ، و یا کسی که حتی اگر زندگی خوبی داشته باشد ، به نظر میرسد کشتی هایش غرق شده ه اند.. . تفاوت آنها در آنچه تجربه کرده اند نیست بلکه در واکنش آنها به تجربه است .

فکر ما و نحوه ترجمه افکارمان  به یک مکالمه درونی ، باعث ایجاد یک حس خاص میشود ؛ به عبارت دیگر ، یک فکر منفی میتواند باعث شود که احساس بدی داشته باشیم ؛ در حالی که فکر مثبت احساس خوبی را در درونمان ایجاد میکند .

دقت کنید که این *وضعیت* نیست که باعث احساس خوب یا بد ما شود بلکه *نحوه تفسیر * آن وضعیت است که احساس ما را مشخص میکند . برای مثال :

-دو نفر ، تحت شرایطی مجبور به مهاجرت میشوند. یکی از آنها این طور فکر میکند : دلم برای دوستانم تنگ میشود .فکر نمیکنم آن جا دوام بیاورم . این شخص احساس ناراحتی دارد ....شخص دیگر این چنین فکر میکند : چقدر هیجان انگیز است . من همیشه دلم خواسته بود در یک محیط جدید زندگی کنم . حالا میتوانم چیزهای جدیدی را کشف کنم و از جاهای جدید لذت ببرم .این شخص احساس خوبی و خوشحالی دارد ...

- دو خانم ، شاهد مستقل شدن آخرین فرزندشان هستند . یکی از آنها این طور فکر میکند : این یک زمان فوق العاده برای فرزندم و همچنین خودم هست . حالا من و شوهرم تمام خانه را برای خودمان داریم . او خوشحال است ... افکار خانم دیگر این چنین است : حالا دیگر برای چه زندگی کنم . من بی فایده هستم . دیگر کسی به من احتیاجی ندارد . او ناراحت است ....

- دو مرد پسرهایی دارند که تازه گواهینامه گرفته اند . اولی این چنین فکر میکند : حالا او میتواند در کارها به من کمک کند ، عالی است که یک نفر دیگر هم در خانه هست که بتواند رانندگی کند . او خوشحال است .... پدر دیگر اینطور فکر میکند : او برای رانندگی خیلی جوان است . میترسم تصادف کند . او ناراحت است ...

متوجه شدید که چطور در وضعیت یکسان یک نفر میتواند جنبه های مثبت را پیدا کند و شخص دیگر بر روی جوانب منفی تفکر کند ؟ اگر شما جزو آن افراد منفی هستید احتمالا خواهید گفت: خب دست خودمون نیست ، ما اینطوری هستیم ! شاید ... اما شاید هم اینطور متولد نشده اید ، شما یاد گرفتید که منفی باشید !

اما خبر خوب این است که اگر ما میتوانیم یاد بگیریم که چطور منفی باشیم پس میتوانیم یاد بگیریم که مثبت نیز باشیم . به نظر میرسد افرادی که دیدگاه مثبتی دارند ، توانایی احاطه بر مسایل را نیز دارند . آنها وقایع جزئی را جزئی از یک تصویر بزرگ میبینند و بر روی وضعیت جاری خیلی ریز نمی شوند . 

امیدوارم شما جزو گروهی باشین که مثبت می اندیشند ... *آرزومند آرزهای خوبتون*




عبارات تاکیدی ....

نویسنده :*FMR*
تاریخ:جمعه 11 آذر 1390-12:11 ق.ظ

* کسی برنده هست که هم در فکر و هم در عمل کوشا باشد .

* کسی که هرگز دلسرد نمیشود همیشه یک گام به پیش است .

* کسی که هرگز تلاشش را برای موفقیت کامل متوقف نمیکند ، یک برنده واقعی خواهد بود .

* کسی که از زندگی اش شکایت نمیکند ، به همه چیزهای مثبت در زندگی خواهد رسید .

* کسی که به پدر و مادر خود احترام بگذارد خدا او را دوست خواهد داشت.

* کسی که بعد از هر شکست لبخند بزند و از آن آدرس بگیرد، با اراده ترین و شجاع ترین فرد است .

*آرزومند آرزوهای خوبتون*




مدیریت کلام !!!

نویسنده :*FMR*
تاریخ:پنجشنبه 10 آذر 1390-11:03 ق.ظ

اگر میخواهید به عنوان یک فرد موفق در جامعه ظاهر شوید، باید توانایی کنترل بر روی کلام خود را داشته باشید . شخصیت هر کسی از میان کلمات و گفته های او قابل تشخیص است و تاثیری که گفتار بر روی یک فرد میگذارد ، بیش از هر مورد دیگری است ...

* در انتخاب کلمات خود دقت کنید و از به کار بردن هر کلمه ای در گفتار خود بپرهیزید.

*گاهی اوقات کمبود دامنه لغات سبب می شود که جایگزین مناسبی برای یک کلمه پیدا نکنیم و در نتیجه آن کلمه نامناسب را به جای دیگری به کار ببریم. برای اجتناب از این مساله بیشتر مطالعه کنید تا لغات بیشتری را به ذهن بسپارید.

*در صورت پیدا نکردن کلمه مناسب در یک جمله کمی مکث کرده و جمله خود را تغییر دهید . با کمی تلاش ، یاد میگیرید که کنترل این کار چندان سخت نیست ..

*به سخنرانی های افراد موفق گوش کنید. نحوه بیان کلمات و انتخاب جملات آنها به شما کمک زیادی میکند . برای درک بهتر این کار بد نیست شما نیز گاهی در جلوی آیینه و یا برای دوستان نزدیک خود ، سخنرانی های کوچکی انجام دهید ...

*آرزومند آرزوهای خوبتون*






  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  


Admin Logo
themebox Logo